یادگاری
اولین چیزی که خوشحالم کرد پسوورد وبلاگ بود که هنوز یادم مونده بود.جای شکر داره! هیچ کی هیچ جا پیداش نیست.انگار بچه ها مردن مثه خدا.آخه می دونین به کسی نگین ولی فک کنم خدا مرده.منبعش معتبر نیست ولی چه منبعی معتبر تر از احساس آدم.
بچه ها در عروس شدن گوی سبقتو از سال بالایی ها وپایینی ها و این وری ها و اونوری ها ربودند !!!(نکته کنکوری داشتا)و با شتاب هر چه بیشتر به سر منزل مقصود(بیچارگی و بد بختی و حمالی و ظرف شوری و... )می رن.هر روز یکی از اون یکی سبقت می گیره و البته ما نظاره گریم(به ما می گن تماشاچی نما!) و گاهی لبخندی به لبمون می شینه که کشش لبو تا بیخ گوش حس می کنیم.
مملکت گل و بلبل.اصلا ما رو چه به این کارا.همه چی خوبه.یکی میره.یکی میاد.به من چه.به تو چه.به ما چه!
نارفیقای رفیقمون هم مثه اینکه خبری ازشون نیست.اونام مثه ما.مام مثه اونا.اصلا هر کی مثه هرکی.به ما چه!
اما واسه زنده شدن خاطرات یاد باد....
یاد باد آب بازی های مدرسه.آلاچیق تو حیاط.چهارشنبه سوری تو کلاس. برف شادی سوزوندن و موهای دکتر آینده مملکتو آتیش زدن .سفره های هفت سین ریاضی که همیشه از تجربی ها بهتر بود.تخته پاک کن خیس که خانم خاتمی ازش بدش می اومد.سوت خانم حبیب زاده که هر 2 روز یه بار تو آشغالی بر حسب اتفاق پیدا می شد.(ماشالله این اواخر سوت های خوشکل تر می خرید!.)شربت های اتاق استادای مرد. آب میوه های دفتر دشمن فنا که 15 تا 15 تا کم می شدو نمی فهمید.کلید سرور پژوهشگاه که بچه ها به هر حال لازم داشتن.مارمولک سندی بالای در.دوربین فعال ته کلاس که صحنه شکار می کرد.جوراب انگشتی نازنین وشهرزاد.هد بندای مزخرف کلاه قاجاری!تاجیک نوشتن سر کلاس افشار.خورد وخوراک ته کلاس که انقد دسمال می شد تا به شخصش برسه.نقاشی های روی دست و پا ولپ!پف فیل درست کردنا.ساندویچای مزخرف و خوشمزه ی مدرسه.کاوش تو مدرسه ی اونوریا شب افطاری.احضار روح .روح که چه عرض کنم جن خانم حافظی که به جاش اومد.!.بعضا گفتنای نجم.چنگ و جدالای سر کلاس خانم دینی(اسمش یادم نیست!).اسپیلون آقای صالحی...
یاد باد آن روزگاران یاد باد...
روزای شیرین گذشته رو هیچ وقت فراموش نکنید و البته دوستاتونو!
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت
10:27 PM |
بهران خجسته باد...
عطر نرگس رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوتر های مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
سال نو همگی مبارک!
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت
6:40 PM |
اطلاعیه!
سلام به تمام دوستان سمپادی و رفقای قدیم دبیرستانی(انگار چه قدر وقته گذشته که این طوری می گه!)حالتون چه طوره؟می دونم دلتون واسه هم تنگ شده(چه لوس!)ماشالله هر کی رفته سی خودشو از هیچ کی خبری نیست!بچه هام که عمرا سراغ همو بگیرن!
اما قابل توجه همتون:با توجه به اینکه می دونم اصلا پیگیر نیستینو عمرا اگه بیشتر از ۱۰٪از شما خبر داشته باشه:
باید بگم طبق رسم قدیمی سمپاد فارغ التحصیلان سمپادی رور ۱۱ فروردین دور هم جمع می شن تحت عنوان جشن ۱۱ فروردین!این روز بهونه ی خوبیه واسه دیدن دوستایی که ممکنه ۱ سال یا بیشتر ندیده باشینشون همراه با پذیرایی و نمایش و موسیقی!
منم تا حالا نرفتم ولی خوب ایشالله این بار حتما هستم!از عموم سمپادی های عزیز تقاضا دارم که این جشنو بذارن تو برنامشون و حتما حضور داشته باشن(مخصوصا ۸۷ ای ها!)
اگه سوالی داشتین می تونین به سایت سمپاد مراجعه کنین یا اینکه همین جا بپرسین.خوش باشن و سال نو همتون مبارک!
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت
1:51 PM |
"كلاس درس"
كلاس درس يادش خوش ، اگر چه يافته پايان
كتاب زندگي ياران ، هميشه پيشمان باز است…
وداع هر چند ديگر است
به معنايي خود آغاز است
مثال جوجه اي چون مي پرد از شاخه اول بار
و يا چون ماهي كوچك كه از خواب يكي بركه ، پي دريا شود بيدار…
همين ديروز بود انگار…
ميان وسعت خاكي ، به روي شاخهء سروي
فلك بنشاندمان تا شيوهء پرواز آموزيم
ز سرو آموختيم آزاد بودن را
ز لاله جان فشاندن را
وپرپر شد شقايق گل شهيد عشق
كه گويد زندگي بي عشق بي معناست…
و چون امروز شد آغاز
رسيد از دور آوازي :
" پرنده يكه پر بگشا ، كنون پرواز مي داني
بپر از شاخهء اين باغ ، جز اين بر شاخه مي ماني . "
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت
9:34 PM |
اندر احوالات طلاب دارالفنون امیرکبیر!
بر انجا بودیم که یاسمن بانو و نگین خاتون
با معیت شیوای دیبا از دارالفنون غول اباد
به در شدند و اندر دارالفنون امیرکبیر در
امدند!یاسمن بانو اندر مکتب مهندسی
طبابت درآمدی و علم آموزی را آغاز
بکردی!نگین خاتون به کتب خانه ی
مهندسی کیمیاگری برفتی و اوقات
خویش را با فنول فتالئینهمی گذراندی!
شیوا اندر مکتب علوم رایانه شد و
الگوریتم و فلوچارت همی نوشتندی!
اینان تا چندی دگر بزهگار همی خواهند
شد و گره های عقدوی در انان رشد هم
خواهد کرد و اندر کانون اصلاح و تربیت
همی فروفرستاده خواهند شد!
سه طفلین معصومین نام برده تحت
شکنجه و آزار امتحانات و دروس
شکسته کمر شدندی به مرز جنون
رسیدندی!فی المکتب خانه طبابت و
فی الطلاب دخولی 87پروردگار صبر
جمیل و طاقت جلیل به یاسمن بانو
عنابت فرماید!
الهی آمین!
در این موضع طلاب چون نوش نزد
حکیم شیرین ببودی و چون نیش نزد
هم حجره ایان زهر مار بودندی!
چون کتب حل المسائل مسئله حل
بکردی و به تیای تحویل بدادی!
پروردگارا ما را از شر این شهد و
عسلان محفوظ بدار!
تا رقعه ای دیگر بدرود!
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 و ساعت
6:47 PM |
آپ جدید تقدیم به همتون با عشق...!
دوران دانشجویی همون طور که از شواهد وقراین پیداست بسیار سخت می گذرد.از بعضی از دوستان بی وفا اصلا خبری نیست که از این جمله می شه به دکتر گل گل و دکتر نازنین و گل گندم و...اشاره کرد.شب ها بعد از صرف غذا (البته تجدید غذا!)برنامه ی سلسله میس کال برگزار می شه که بعضا مشاهده شده بعضی ها خیلی استقبال می کنن و بعضی هام فحش نثار آبا واجداد می کنن که از باز گویی آنها معذوریم.مجالس بزم و...نیز این شب ها بازار گرمی دارد که با تک نوازی کمانچه توسط یکی از دوستان ترک در خوابگاه برگزار می شود.(متاسفانه به دلیل رعایت شئونات اسلامی از نمایش عکس ها معذوریم.در صورت تمایل به ۳۶۰ یاسمن مراجعه شود.هر کی هم لینکشو نداره نداره دیگه.نبینه!!!!!)
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت
6:13 PM |
روز اول دانشگاه
بنا به در خواستتون می گم از دانشگاه واستون!!!!!!!
خوب بالاخره مام روز اول دانشگاه رو به صورت رسمی تجربه کردیم.اول بذارین بگم که شب قبل از کلاس توقع نداشته باشین لالا کنین.اگه خودتونم بخواین نمی شه.حد اقل می دونم هم اتاقی های ما تا سحر بیدار بودن وسحرم اول سر و صداست.ولی وقتی می بینی یکی از سبزوار یکی از شهر کرد و یکی از تبریز ه نا خداگاه نیشت وا می شه و می ری تو جمعشون و صد البته کلمه های جدید هم یاد می گیری.
و شب که به اتمام می رسه صبح با یکم استرس راهی میشی!!!!اولین کلاس ما که سر کاری بود و هیچی بد تر از این نبود که بری سر کلاس و چرت و پرت گوش کنی.
اما ریاضی عمومی شوخی نداره.کلاس به صورت رسمی دایر بود و مثه جت درس می دن.از اون درس خوشکلا!!!!!اعداد مختلط!!!!!!خلاصه حالشو ببرین!!!!
خلاصه رسیدیم به شیمی آلی:جا نخورید بچه ها.ممکنه استادتون زبان رایج رو از فارسی به انگلیسی تغییر بده.مثلا صورت سوال ها!!!!!!یه امتحانم چاشنیش کردن.!!!!!
اما در مورد خوابگاه:
بسکی همه از خوابگاه پرسیدن با اس ام اس و زنگ وآف براتون کامل می گم:
خوابگاه ما برنجیان هست.معروف به هتل برنجیان.شامل ۶ طبقه که طبقه آخر مال بزرگ تراس!!!
هر طبقه ۴ سوییت و هر سوییت شامل ۲ اتاقه که حداکثر ۴ نفره است.سوییت شامل گاز.یخچال.کابینت.دستشویی.ریکا.مایع دستشویی .تخت و کمد.میز و دو دست دارت هست!!!!!
خوابگاه دارای آسانسور هم هست.+دو تا سطل آشغال.هر روز آشپزخونه و دستشویی تمیز می شه.
سخن آخر:
امید وارم هر چه زود تر طمع ملس دانشجویی را تجربه کنین و هرگز دوستی های شیرین دبیرستانو از یاد نبرین.!!!!
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت
9:19 PM |
زی زی به دانشگاه می رود!!!!!!
آغاز دوران دانشجویی
وردی های 87
خوب بالاخره کارای ثبت نامم تموم شد.امشب من به اتفاق دو تا از دوستان خانم ها شکیبا و جاسمین اولین شب دوران دانشجویی و خوابگاه رو تجربه می کنیم.از اینکه اول از همه باید بریم دانشگاه یکم دماغمون سوخت ولی اینم واسه خودش صفایی داره دیگه!!!!
بنده در رشته ی مهندسی شیمی و دوستانم به ترتیب در رشته های علوم کامپیوتر و مهندسی دکتری!!!
جو دانشکده ی شیمی تو مایه های بچه های سمپاده البته هیچ کی به پای سمپادی ها نمی رسه .راستی بگم اینجا پر سمپادیه!!!!خلاصه فعلا که خوشیم اما میگن شاهنامه آخرش خوشه!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت
11:0 PM |
از سمپادی بودن لذت ببرین!!!
دست در دست هم دهیم به
مهر.سمپاد خویش را کنیم آباد
سمپادی و انقدر بی تفاوت؟زشته.
شاید خیلی ها اهمیت ندن به برنامه های سمپاد ولی عده ی بیشتری از این خیلی ها اصلا نمی دونن دور و برشون چی می گذره و از چه برنامه هایی بی خبرن؟
آیا می دونیم سمپاد از مدت ها قبل برای دور هم جمع کردن سمپادی ها چه برنامه هایی ریخته؟؟؟
۱.چهارشنبه ی اول هر ماه پاتوق سمپاد میزبان تمام سمپادی های عزیزه.این برنامه در رستوران سنتی یزد واقع در خیابان امامزاده جعفر، انتهای خیابان مصلی، جنب حسینه عتیق، پذیرایی سنتی.
اجرا می شه.دوستان بعد از یه گپ دوستانه و صمیمی به حساب خودشون سفارش شام می دن.این پاتوق با سایر پاتوق ها فرق داره.چون با جشن ثبت سمپاد همزمانه و بساط کیک و ... پهنه.
۲.ز ورزش دل پیر برنا بود.سمپاد به فکر سلامت شما سمپادی های عزیز هم بوده و هست.
آیا می دونستین بچه های سمپادی بعضی از جمعه ها برنامه ی کوهنوردی دارن؟؟؟؟؟؟تا اونجایی که اطلاع دارم هفته ی قبل این برنامه وجود داشته.از این قرار که سمپادی های عزیز با اعلام قبلی و هماهنگی با آقای دانشجو تعداد رو اعلام می کنن.روز جمعه ۶ صبح همه یه جا قرار می ذارن و از یزد با وسیله ای سمپاد در نظر می گیره(فک کنم مینی بوس بوده)راهی ده بالا میشن.برنامه از ۶ صبح تا ۶ عصره.صبحانه و نهار با خودتونه.بچه ها به ۲ گروه مبتدی و پیشرفته تقسیم می شن و ...از کوه می رن بالا دیگه.
۳.مخصوص دوشیزه های سمپادی:به گفته ی دفتری های عزیز برنامه ای جهت کامل کردن جشن فارغ التحصیلی شما در نظر گرفته شده .احتمالا مدرسه و خانم نجم می خوان دست تو جیب کنن و برنامه ی افطلری در هتل داد رو تدارک ببینن.خلاصه به گوش باشین که از قلم نیفتین و فردا نگن زی زی به ما نگفت.
۴.برای کسایی که ایشالله قراره تهرونی بشن هم برنامه هایی هست.اونا رو بعدا اعلام می کنم.
اما هدف از اینایی که گفتم این بود سمپادی های عزیز فک نکنن تعطیلات تابستونه خسته کننده است.با یکم درایت می تونین از تابستون لذت ببرین و مهم تر از همه اینکه این سمپاد پژمرده رو دوباره زنده کنیم.
دوباره می سازمت
سمپاد!
برای پیگیری برنامه های سمپاد به سایت سمپاد رجوع کنین.به علاوه انجمن سماد در پارک علم وفناوری مستقره!
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در جمعه یکم شهریور 1387 و ساعت
8:0 PM |
پیوندتان مبارک
و بالاخره مژده به خونه ی بخت رفت.(این به زبان سلیس و روان یعنی مژده عروسی کرد.ازدواج کرد.عروس شد.)نپرسن دیگه ها!!!!!!!!
اما این بشر خائن علی رقم اصرارات بنده هنوز عکسی در اختیارم قرار نداده تا شما را از گفته ام مطمئن کنم.
اما یادم رفت از طرف خودم و تمام مخاطبان زی زی:
مژده.امیرحسین
پیوندتان مبارک!
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت
10:34 PM |
بدون شرح.
اعلام نتایج کنکور
سراسری ۸۷
همین!!!
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت
10:37 AM |
دست نوشته های اقدس!!!!
بر آن جا بوديم که غول اباديان در اندروني کتب تسوت بودندي و سر بر نياوردندي
کنون زمان فراغت رسيد و اقدس جون مقدس مجال تقرير يافت.
مژده السادات دخت سيد شوي اختيار بکرد و عليه طاعنان استقامت را گزين کرد و حال به تشريفات مراسم عروسی ميپردازد.لكن كسي براي اين مراسم امادگي ندارد!
نگين خاتون به امارت وبلاگ مشغول بودي و حکومت بکردي!و به زودي به ديار خويش باز خواهد گشت و با بردن دل ما را در فراق خويش خواهد سوزاند!
گلشيد السلطنه با جميع عنودان بد گهر مبارزه بکردي و بد سرشتان را مقهور و مغلوب خواهد گردانيد!دلمان برايش تنگيده!
الهي عيون اين سفلگان بدسگال در افتد که به موفقيت ناحجان حسد ورزند و جانشان در مي رود و مي ترکند!بترکيد!
گل ياسمن بانو به دنبال کلاسهاي احتياج الاکسيجن(معرب اکسيژن زياد کن حالشو ببريم {ايروبيک})همي بودندي!و دوباره اندر كتب تاريخ مشغول ببودي امان از بيكاري و Viva و Next!!!
نازنين ناز بانو چهر مفقود الاثر همي بودندستي!
بر خاطرات و خطرات گذشته همي عبور کردمي عجبا شگفتا که چه کرديم!!
قرارها گذاشته شد تا به سراغ عدوالفنا رويم و به نظامش حالي اهدا کنيم!بدين منظور تصميم گرفته شد که رقعه اي تايپ کرده و در اندروني سره اش بيندازيم و علاقه لايتنهي خود را اعلام داريم چرا که اين سنتي ست ديرين و پيشينه هاي ما نيز چنين کردند و علت بر حجب و حيا نسوان دارد!!آه كه اين حيا چه ميكند!!و اميد ميرود که عدوالفنا با خواندن ان با سر بر زمين اصابت نکند همانگونه که سيب زميني زمين را مورد عنايت قرار داد و دل همه پر كشيد اه كه چگونه غم بر دلها سايه افكند!!يا نگريد همانگونه که اسب ابي كه شرم بادا!!با خود مي انديشيم که ان شاا... دل در گرو مقاديرانبوهي از نسوان کبير و صغير نداشته باشد و براي چاره از اين دلدادگي از اوليا و بزرگان مدد نخواسته باشد!!نيک ميدانيم که هر چه باشد جا نماز و سجاده اش را غسل نميدهد!!و بنا بر اصل سن بيش به و سن کم که! براي مقبوليت عدو غذا بيشتر ميل مي فرماييم و سن خويشتن را کهنسال تر و در نتيجه بالغ تر و عاقل تر مينماييم!!چرا که هر چه باشد بنا بر تصورات خويشتن و دور قيافه خوشکلت بگردم هاي والده يمان بر اين انديشه هستيم که از همه گلرخ و زيبا رو تريم!!و که و مه بايستي اسير کمند عشق ما باشند!و اندر همين ايام مدل D&G خواهيم شد!!! لکن...زرشک و زالزالک دو تايي با هم!
چرا که عشق دشي چيز ديگريست!
گفتيم كه بد نيست كه با موتور سيكلتمان براي دشي تك چرخ بزنيم يا اينكه به دنبالش برويم تا آشيانه عاشقانه اش را بيابيم اما امان از بنزين سهميه بندي كه در بين راه مانديم!!!زين پس از اتومبيل ابويمان بدين منظور استفاده خواهيم كرد!!!
پس چه كنيم؟انديشيديم كه تمثالي از خويشتن وي را برده شود لكن راضي به عذر خواهي برخي نبوديم كه بعد از رويت دچار به نفس لوامه باشند!!ان هم نشد!!
پس تصميم گرفتيم عقده دلدادگي خود را با وبلاگ تخليه كنيم و با اظهار وجود گوييم يكي هم بيايد عاشق ما بشود و 4 تا ايميل و 4 تا اسم به عنوان عشاق قرن 21 را فاش كرديم!!مرحبا به ما!!
____________
كيا فهميدند حرف حساب ما چيه؟ شما هم اگه از ما سوتي گرفتين بگين!
توجه:کلیه ی شخصیت ها با دو شخصیت نویسنده و عدوالفنا جایگزین شده.امید آنکه هر کس به محض خواندن متن منظور ما را از شخصیت مورد نظر بفهمد!!!
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت
11:53 AM |
آپ جدید
چیدمان جدید:با توجه به اتمام دوران شیرین کنکور و فارغ شدن سمپادی های عزیز از دغدغه های کنکور چیدمان جدیدی (از نوع فتنه انگیز)به زودی در اختیار مخاطبان قرار خواهد گرفت.در این راستا جهت با مزه شدن وب و جذابیت موضوع شما را از اطلاعات جالب و باور نکردنی پیرامون سوتی ها و ضایع کاری های تنی چند از سمپادی نما ها آگاه خواهیم کرد.امید آنکه در مقابل این مطالب طنز با ظرفیت و با جنبه ی کامل برخورد کرده و صرفا آن را طنز تلقی کنید.لازم به ذکر است در صورت مشاهده ی هر گونه بی جنبه بازی شما از مطالب بعدی که چه بسا جذاب تر باشد محروم خواهید شد.
به جهت حفظ امنیت نویسنده افشاگری ها از ذکر نام ایشان معذوریم.

+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت
11:27 AM |
سال نو همگی مبارک امیدوار همگی موفق باشین

+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت
3:14 PM |
قاطی پاطی!!!!!
سلام جمیعا:
1 -اول محض خنده یه جک من در آوردی بگم روده بر بشین:روبات! روباتیک! مسابقه ی رو باتیک!!
(مسابقه علامه حلی؟)
نه عزیز!
(مسابقات مشهد؟)نه عزیز.!
(مسابقات شهرداری تهران؟) نه نه نه
(پس چی)؟جهانی!
(پس چیییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) جهانی!!!!!
نفهمیدین؟مام نفهمیدیم.تو علامه حلیش راهشون نمی دن .اونوقت......
2- هک می کنه.آیدی در میاره .چت میکنه.ولی بدونه:
تابستون می رسه.زی زی بیکار می شه.بعضی چیزا یادش میاد.می افته دنبال درد سرا!!!!
توجه :این یه تحدید نبود تهدید بود!!!!
*اینم یه نکته ی کنکوری:معنی تحدید با تهدید متفاوته.می تونین به اون گاج آبی مسخره مراجعه کنین!
3-خوب خوش که هی می گذره.البته به دکتر بیشتر خوش می گذره.دیگه زشته ندونین کیو می گم.ماشاالله چپ و راست ما که BBCهستش !!!(موش بخورتتون أنتن ها!!!!)
تعجب نكنين!!!!!خوش باشين همتون!!!!!تا كنكور خيلي نمونده!!!!
+ نوشته شده توسط مهندس زی زی و دکتر گل گل در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت
5:17 PM |